خرید بک لینک

تمام احساساتمو به رگبار می بندم

قطره اشکایی که نزدیکه که رو کویر صورتم قایق سواری کنه رو با اتیش سوزان مقاومت خشک میکنم

دیگه اون بچه ی سابق نیستم شاید

دیگه حس میکنم ی ادمی شدم که حتی خودمم واسه خودم مهم نیستم

قشون قشون لشکر کشی میکنم به خودم

اما انگار ی اژدهایی از بالا میادو همه رو نابود میکنه !

ی جورایی مث شایع باید بگم : بابا من این نبودم !

برچسب: نویسنده: آیلین حیدریان تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 9:26

صفحه بندی