پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:30
دو رو اینجا پر است از رفت و آمد های بی صدا شاید از دنیایی دیگرهنوز نبض خشک ما آهسته می نوازد
بررسی چی؟
-
تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 10:30
خط تولید خاک خورده ی کرسی شعریات در ذهن من با سرمایه ی اولیه اعصاب ضعیف ، دغدغه ، مشغولیت های فکری زیاد دوباره در حال راه اندازیست کمربند ها را محکم ببندید
چی؟
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:27
خط تولید خاک خورده ی کرسی شعریات در ذهن من با سرمایه ی اولیه اعصاب ضعیف ، دغدغه ، مشغولیت های فکری زیاد دوباره در حال راه اندازیست کمربند ها را محکم ببندید + نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط بنیامین | Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 13:38
[unable to retrieve full-text content]هنوز نبض خشک ما آهسته می نوازد
اما چی
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 6:45
بارون میزنه و بوی استرپتومایسس میزنه بالا باز تمام ذهنم پر میشه از خاطرات خوبی که حالمو خوب میکنه یا شایدم بوی یاس کلنی سودموناس فقط دلم میخواد بشینم اینجا و بگم چیا شد و چی حالمو خوب کرد یا میکنه اما + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط بنیامین | Adblock test (Why?)
..
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
[unable to retrieve full-text content]امشب واسه هم ديگه دعا كنيم همه نياز داريم به دعا
بلگفا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
بلگفا هنوزم جذابیتای خودشو دارهxa0 با این ک این همه سال گذشته اما بازم اومدن اینجا ی خاطراتی و واسم زنده میکنه ک دوسشون دارمخ + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۸ ساعت توسط بنیامین xa0|xa0
شروع پایان های تکراری
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
مثل اینکه ویروس کرونایی ک من گرفتم بجای ریه دوست ، مغز دوست استxa0 دیگر جای تفکری برایم باقی نماندهxa0 مث خوره میخورد تمام مغزم راxa0 و اینگونه اغاز می شود نوشتن های بی تفکر من + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ ساعت توسط بنیامین xa0|xa0
از طاعون تا کرونا
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
ساعت ۶ صب به وقت کروناxa0 یکی نیس بگه اخه مگه تو عاشقی؟ بیخیال بابا !xa0 داشتم فک میکردم امرو یاد کتاب طاعون افتادم ، دوباره میخوام بخونمش و ببینم چطوری میشه که فقط امید انسانا رو زنده نگه میداره ! اصن امید یعنی چی ؟ یعنی اینکه تخیل غیر واقعی برای فرار
نو سال
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
شکوفه ها خبر می آورندxa0 قاصدک ها خبر می برندxa0 با این حال هنوز من بی خبرم از تو ! آهxa0 کاش این نسیم لعنتی بوی موهایت را برایم عیدیxa0می اورد سال نو مبارکxa0 سالی ک گذشت خیلی خوب نبود ! یعنی اصن نبود ایشالله خیلی خوب باشه واسمونxa0 #من نوشت + نوشته شده در جمعه یکم فروردین ۱۳۹۹ ساعت توسط بنیامین xa...
ساعته یک
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
می دونی کجا گیر کردم من؟xa0 توی روز ۲۹ اسفند ساعت ۱۱/۵۹ دقیقه شب ...xa0 فقط یک دقیقه مونده بود به پیدا شدنم ...xa0 که ساعت شد یک !xa0 + نوشته شده در شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت توسط بنیامین xa0|xa0
بي اهميت به همه شك داشته باش
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
مُرد اون آدمِ خونگرمذاتِ درستشُ فاتحه اشُ خوندنپشیمونِ اگه باورتون کرداگه بینتون گذاشت با پاکت پول فرقاگه براتون نقشه نکشیداگه نفعِ خودشو دید بعدِ همه چیدیگه این کاسه ی صبر به ته رسیدتعجب نکنين شنیدینxa0به گَله زده شیر + نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت توسط بنیامین xa0|xa0
میخوام
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:09
می خوام انقد بد بشم ک شعرام بمیرنxa0 میخوام بزنم تو خاکی ی بار دیگه ام xa0 میخوام حقیقتو ببینمxa0 میخوام همه چیو بکیرم بگیرم + نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۰ ساعت توسط بنیامین xa0|xa0
رگبار من نوشت ها !
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
چشم هایم را با الکل می شویمxa0برای دیدن دنیایی بهتر ، دیگر آب کفایت نمی کند#من نوشتxa0
باز منو این زخم های تکراری
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
حرف هایتxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ادعایی بیش نیست ..xa0زندگی هامانxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0عذابی بیش نیست ..این نفس ها همxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 عذابی بیش نیست ...خودکشیه منxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0خیالی بیش نیستxa0این خیالم همxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0خیالی بیش نی
باز
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
باز منو این زخم های تکراریxa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0 باز منو جمله هایی که به دروغ میگی دوسم داریxa0من با درد نوشت :) xa0
باز ۲
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
باز دوباره سر تو جنگ شدهxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0بودن با تو دگر مایه ی ننگ شدهxa0
:) ب۶
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
تیغ بزن تا که بمیرم از من !xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 از خون من خاطره هایی بماند از غم !من با درد نوشت :)
و نون و القلم
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
باید این باران لعنتی در تهران شروع به باریدن میکردxa0تا مرا با قلمی در دست پرت کند روی این کاغذxa0
درگیری های پیاپی
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 9:26
تمام احساساتمو به رگبار می بندمxa0قطره اشکایی که نزدیکه که رو کویر صورتم قایق سواری کنه رو با اتیش سوزان مقاومت خشک میکنمدیگه اون بچه ی سابق نیستم شایدxa0دیگه حس میکنم ی ادمی شدم که حتی خودمم واسه خودم مه